تبلیغات
بووژان - مقاله ی: زن / نویسنده: شیدا علی پور
پنجشنبه 2 تیر 1390

مقاله ی: زن / نویسنده: شیدا علی پور

   نوشته شده توسط: زیر نظر شورای سردبیری "بوژان"    نوع مطلب :اجتماعی ،

 زن

شیدا علی پور

قدرت اساطیر و پندارها باید هر کس را که واجدآگاهی عقلی است قوت بخشد. پندارهایی که در آن تصویر انسانیت همانی است که در لابلای حقیقت و دروغ پنهان شده است و روح زن در آن از خواست گاههای متعالی تری سرچشمه می گیرد و من در جست و جوی آنم زیرا که می خواهم پابرجا بمانم .

زن که در دوره ای از زندگی در معابد سرزمین های مهد تمدن ،خدایی بود که مردم در پای بت بی ارداه اش به دنبال راز و نیاز؛ نمادی از برکت و زیبایی برایش سجده و تعظیم می بردند و در ان سوی سرزمین ها به جرمی که کس نمی داند زن از مادر به دنیا آمده را زنده بگور می کردند.

چه تاسف آور است که زیبایی های ما با تمام نازیبایی های جاهیلت در تغییر است.

تمامی دام هایی که در پای زنان است و آنها را ثابت در جایی نگه داشته است ، ناشی از افکار زجر آور عموم است و هر چه بیشتر در تکاپوی رهایی باشد بیشتر گرفتار می ماند. موجودی به نام مرد مایحتاج زنده ماندن را به این اسیر در دست افکار سنتی می دهد تا نمیرد.

و زن باتمام اسارت و زجری که در زندگی متحمل آن است برای تاوان خوبی که برای زنده ماندنش در حق او کرده است خود را به بردگی می کشد.

و این وضعیتی است که زنان با تمام توانایی های ذاتی در آن گرفتارند.

البته این وضعیت مطلق نیست کسانی آزاد هستند و کسانی راضی به این وضعیت و معترضان فدای این قضایا

تواناییها و هوشمندی های مردان تا حدودی دنیا را به جاهایی که رو به پیشرفتی شگرف است ، می رساند.ولی در کنار این مردان ، زنانی با توانایی های زنانه فعالیت می کنند ومامسلما شاهد زیبایی ها و پیشرفت سریعتری خواهیم بود.

من خواهان زنی جهانی ام زنی که از افکار مرد محور یونانی فاصله گرفته است. زنی که در قالب یک انسان می خواهد شکل گیرد. زنی که از این فرهنگ غالب،با تمامی شرارت ها و امیدها و تو هم ها و سایر موارد کم ارزش تر و با ارزش تر استفاده می کند تا تندیس انسانیت شکل گرفته و تکمیل گرد.

و در این سفر به سوی تکامل نه یک نفر و نه یک ملیت که تمام دنیا با هر زبانی و هر دین و آیینی و هر طرز فکری موظف است که برای پیشبرد این هدف تلاش کند.

اما از آغاز خلقت انسان با این مسئله مشکل داشت با قبول کردن زن در کنار خود و تمام داستان ها به خصوص داستان هایی که در قبال مذهب هستند، به این موضوع صحت می نهد:

و خدا زمین را آفرید برای نوع جدیدی از خلق و خلق جدید را آدم نامید و آدم تنها بود و برای او مونسی آفرید ظریف و کنجکاو و زیبا و نام او را حوا نامید.

و آدم خیره ماند به موجودی که او را به اوج خود می کشانید.

حوا از بهشت در شگفت بود. چرا همه چیز اینجا اینقدر مرتب است ؟! و آدم تنها جواب می داد : نمی دانم !

و حوا با خودمی اندیشید: چرا این موجود هیچ نمی داند.

و خدا به آدم ندا داد: نکن و نخور!

و آدم به حوا گفت و حوا خنده کنان گفت : امر و نهی چه معنا دارد ؟! تو هیچ نمی دانی آدم شاید راز سکوت در آنجا باشد.

و آدم را راضی کرد و خورد و رانده شد.

آدم سالها گریست و حوا با خود اندیشید اینجا چه خبر است... نه آدم چیزی می داند و نه خبری از کسی می رسد.

و انسان شکل گرفت در کنجکاوی یک زن ، در کنجکاوی حوا و ما هستیم به خاطر یک زن .

افسانه ی خلقت زیباتر از این است که نام فریب را بر کارحوا بگذاریم . به راستی حوا فریب نداد و آدم فریب نخورد.اگر انسان کنجکاو نبود هیچ ادامه ای وجود نداشت.

نیچه معتقد است زن کامل نوع والاتری از انسان‌،‌در قیاس با مرد کامل است همچنین موجودی نادرتر.

زن کامل و مردکامل یعنی زندگی . اما بعد از تشکیل دنیا و بوجود آمدن آدمها کسانی زن را گناهکار اعلام کردند و او را به گوشه ی دنیا راندند.زن با تعجب به این تهمت خیره شد و با خود گفت : به راستی آدم هرگز نخواهد فهمید.

وقرن ها را دراین حالت سپری کرد. خسته شد و به خود آمد. واقعا دردنیا چه خبر است چرا باید بی گناه پای چوبه ی دار روم و شروع کرد به انجام یک سری اعمال تا خود را از این گوشه ی دنیا برهاند ولی کسانی شروع کردند به مخالفت با او و او با اراده و پشتکار ادامه داد تا به حالت ایده آلش برسد.

بزرگی می گوید: کسی که فاقد حرف و عمل باشد، زمینه قبول هر نوع برخورد و رفتار ررا داراست . اساسی ترین عامل تحقیر شدن شخصیت زنان این است که برای تاثیرات به بردگی کشیده شدن آماده اند.

تا حدودی حق با اوست.زن در شگفت است که با این هوش و زیرکی که دارد چرا هنوز در گوشه است چرا به راحتی به برده شدن در می آید. اما دیگر راضی به تحمل این شرایط  نیست و با سیاست به سوی انقلاب عظیمی می رود که به انسان بودن خود برگردد.

نشانه ی زیرکی زنان آن است که به سان زنبود عسل نر کندو ، تقریبا همه جا دانسته اند که چگونه خود را اسیر کنند. با وجود این ، باید به معنای اصلی این واقعیت توجه داشت و اینکه چرا مردان انگل زنان نشدهاند.مسلما از آن روی که غرور و عزت نفس مردان بیشتر از زیرکی زنانه است ، زیرا زنان دانسته اند که چگونه با اطاعت بیشترین امتیاز وحتی عملا چیرگی را ازآن خود سازند.

نیچه اعتقاد دارد زنان صاحب خردهستند و مردان صاحب روحیه و عاطفه  . ولی این گفته با این واقعیت که مردان در واقع از خرد خویش بهتر استفاده می کنند ، ناهمخوان نیست : ایشان دارا ی انگیزه هایی ژرف تر و نیرومند ترند که خردشان را به پیش می برد ، خردی که در ذات خویش چیزی است انفعالی .

زن مستقل موجودی قابل احترام و عظیم است . این زن زیر بار سنت ها ، قوانین نمی رود . اوسرکش است ، اسیر می کند اما اسیر نمی شود.

مرد جوانی می گفت : زنی که از مردان نترسد در آنها ایجاد ترس می کند ! به طور کلی طبقه ی برتر نسبت به تازه رسیدگان متعلق به طبقه ی کهتر ، احساس مخاصمت آلودی دارند.

دلیل تر مرد از زن قدرتمند به خاطر ناشناخته های زن است اما مردان عاشق این ناشناخته هایند و به دنال روح سرکشی هستنندکه به راحتی بدست نیاید اما اگر به دست آمد چون بت برایش سجده روند.

زنان و مردان در کنار هم به راحتی می توانند امنیت و آرامش داشته باشندو دنیایی بسازند که ترس و رخوت در آن جایی نداشته باشد.

لافورگ می گوید: آه ! ای دختران جوان ، چه هنگام برادران ما ، برادران صمیمی ما ، بدون نیت بهره برداری خواهید شد ؟  چه وقت صمیمانه با هم دست خواهیم داد؟


برچسب ها: زن ، شیدا علی پور ، مقاله ای اجتماعی ، shayda alipoor ،